از نو برایت مینویسمـ ...

پاتریک ِصب تا شب تو کلاس حرف زده‌یِ خسته‌یِ خوابالو: اه چیه این هوا؟

باب اسفنجی: چشه مگه ؟

پاتریک: همش سرده...بریم آنگولا زندگی کنیم...وگرنه همش مجبوری بغل کنی...

باب اسفنجی: خب آنگولا چیکارس من راضی‌‌م

باز پاتریکِ خواب با یه چشم بیدار: چی!؟! کی چیکارس؟!

 

+به خودم ک میام درست تو همون مغازه جلوی ژاکتای مردونه واستام و ته چشمام پر شده...

#باب_اسفنجی